خسته از این روز و شبای تکراری
خسته از این رابطه های آب دوغ خیاری
خسته از تمام اونایی که میانُ یه زخم به یادگار روی تنت می ذارنُ میرن
خسته از انتظار و انتظار و انتظار این که کسی پیدا بشه بفهمه تو رو...
دیگه می خوام تنها باشم
اینبار می خوام تنهاییُ دوره کنم
شاید که خودمُ گم کرده باشم
شایدم ایراد از منه...
نمی دونم!!!