پسر آسمونی

باز هم مثل همیشه ...

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 15:0 توسط sunboy  | 
یادته یه روز بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ...گفتم : اگه بارون نبود چی ؟ گفتی : اگه چشای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم : یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نزار . گفتی: به چشم ... حالا من دارم امروز گریه می کنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی.
  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶
  • آبان ۱۳۸۶
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
آرشیو موضوعی
  • متنهای عشقولانه ، شعر ، عکس و کلی داستان تخیلی و .
پیوندها
  • عشق
  • قالب وبلاگ
  • پرگار(هدی)
  • نفرت (خاطره)
  • دشت شقایق
  • ترانه ی خلقت
  • کهکشان آرزوها
  • دل نوشته های من ...
  • شکوه خانم گل(شکوه)
  • کوچه شهر دلم (سمیرا)
  • همیشه فاصله ای هست...
  • یادداشت های فیزیکی(آرام)
  • رد پای دو دوست (آتوسا ، پریسا)
  • پسران انتظار(ایمان،محمد،سهیل)
  • من مرجان شوهر می خواهم(مرجان)
  • وبلاگی برای طرفداران آلمان و بایرن مونیخ(زهره)
  • مهجور عشق
BLOGFA.COM