+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 10:45 توسط sunboy
|
یادته یه روز بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ...گفتم : اگه بارون نبود چی ؟ گفتی : اگه چشای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم : یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نزار . گفتی: به چشم ... حالا من دارم امروز گریه می کنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی.