دیگه خیلی دیره ...

دیروز با یک دسته گل آمده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزو شو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود.

آه ...

دنیای عجیبی است؛
وقتی می خواهی گریه کنی، شانه ای نداری تا سر بر آن گذاری و غم دلت را زار زار اشک بریزی و وقتی شانه ای برای گریستن داری دیگر اشکی برای ریختن نداری، و نه حتی نیازی به ریختن اشک...........................

واسه همیشه ....رفت

رویا ...

 

اگر رویاهایت در هم شكستند

نگران نباش

جرات داشته باش،‌تكه ها را بردار

و به دنیا لبخند بزن

چون رویاهایی كه به این راحتی شكستند

می شود به همان راحتی انها را از نو ساخت

 

تنها باش

سعی کن تنها زندگی کنی چون تنها به دنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت بی آنکه کسی را دوست داشته باشی بگذار خانه ی قلبت خالی بماند زیرا اگر کسی در آن جایی گرفت به ویرانه های قلبت رحم نمیکند اما اگر کسی را دوست داری عمیق دوستش بدار و انقدر برایش گریه کن،آنقدر برایش سادگی کن تا عشق پاک آسمانیت را از یاد نبرد
همیشه نگاهی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند

 

زندگی چون ...

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف


یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند

 

من و تو

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات

و از این غربت تلخ

که به اجبار به پایم بستند

می گریزم از شب

می گریزم از عشق

و تو ای پاک ترین خاطره ها

همه جا در پی تو می گردم

بی تو گذشت ...

یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است
یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است....
روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد ، اما هنوز هم به یادت هستم و با عشقت زندگی میکنم ....
اگر هنوز هم زنده ام ، به عشق بودنت نفس میکشم
اگر هنوز هم وفادار مانده ام میخواهم پاسخ بی وفاییهای تو را بدهم
یک روز دیگر بدون تو گذشت و دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد
و همچنان لحظه های بی تو بودن میگذرد اما من هنوز در کنار تو هستم
تو نیستی و من هنوز عاشقت مانده ام ، تو مرا دوست نداری اما من هنوز دوستت دارم تو مرا فراموش کرده ای اما من هنوز با خاطراتت زندگی میکنم ، و از لحظه طلوع با یاد و نام تو تا غروب سر میکنم
یک روز دیگر بدون تو گذشت و هنوز هم دلم با تو است
اگر هنوز این دل بهانه تو را میگیرد ، اگر هنوز هم خوشبختی را با تو میبیند به عشق بودن تو است.

بی تو ...

یادمون باشه ...

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .

یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره .

یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .

یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .

یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم .

 

فقط خدا

هیچکس با من در این دنیا نبود.

 هیچکس مانند من تنها نبود.

 هیچکس دردی ز دردم برنداشت.

 بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت.

 هیچکس فکر مرا باور نکرد.

خطی از شعر مرا از بر نکرد.

 هیچکس معنای آزادی نگفت.

 در وجودم رد پایش را نجست.

هیچکس آن یار دلخواهم نشد.

 هیچکس دمساز و همراهم نشد.

 هیچکس جز من چنین مجنون نبود.

 در کلاس عاشقی دلخون نبود.

هیچکس دردی نکرد از من دوا.

جز خدای من، خدای من، خدا !!!!!!

درد عشق

 

تو...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

دیگه می خوام تنها باشم

خسته از این روز و شبای تکراری
خسته از این رابطه های آب دوغ خیاری
خسته از تمام اونایی که میانُ یه زخم به یادگار روی تنت می ذارنُ میرن
خسته از انتظار و انتظار و انتظار این که کسی پیدا بشه بفهمه تو رو...
دیگه می خوام تنها باشم
اینبار می خوام تنهاییُ دوره کنم
شاید که خودمُ گم کرده باشم
شایدم ایراد از منه...
نمی دونم!!!

مشکوک

به کدامین شک مجرمم؟

 خیانت؟

 عاشق نبودن؟

 شاعر نبودن یا به یادت نبودن؟

 بگو کدامین شکِ بی مورد، مطرودم کرد از وجودت؟

 بگو...

بگو کدامین شک بهانه ای شد برای با تو نبودن؟

کدامین شکِ نحسِ بی موقع، به تو رسید که من نرسیدم؟